روز 4خرداد بابا مجتبی بخاطر ماموریت کاری به مدت یک هفته رفت کیش و از اونجایی که ما هم طاقت این همه مدت دوری رو نداشتیم و هم آرین درسش تموم شده بود و منم تعطیلاتم شروع شده بود ، تصمیم گرفتیم که من و آرین با تور بریم کیش و اونجا بابا مجتبی هم بهمون ملحق شه ( البته بعد از ظهرها ! چون صبح تا عصر سر کار بود) ...
با پرواز کیش ایر ساعت 6:20 صبح روز یکشنبه 5 خرداد قرار بود بریم و با پرواز 2:30 ظهر روی سه شنبه برگردیم ! که پرواز رفتمون بخاطر غبار هوای کیش حدود 2 ساعت تاخیر داشت و ما حدودا نزدیک به 11 رسیدیم کیش !
آرین خیلی خیلی خوش حال بود و با اینکه چندین بار با هواپیما مسافرت رفته بود چون هیچکدوم خاطرش نبود ، کلی هیجان زده بود :)
هتلمون آرامیس بود که چهار ستاره ممتاز بود ! که البته اصلا به نظرم در حد هتل چهار ستاره نبود !! تنها حسنش این بود که دور میدون پردیس بود و به بازار پردیس خیلی نزدیک ! که البته پسر ما اگر قصد خرید اسباب بازی نداشتیم ، کلا با من همراه نمیشد برای توی مرکز خرید رفتین !
روز اول نهار که خوردیم چون بی نهایت خسته بودیم کمی چرت زدیم و عصر که بابایی اومد پیشمون با هم رفتیم بیرون ... اول بازار پردیس و بعد ساحل و بعد شام ...
بابایی دو شبی که ما کیش بودیم ، اومد هتل و پیش ما خوابید و این خیلی برامون خوب بود :)
روز دوم از صبح زود زدیم بیرون و رفتیم ساحل که آرین بازی کنه و تا ظهر اونجا بودیم و عصر هم رفتیم پارک دلفین ها که از ساعت 3 تا 10 اونجا بودیم و برنامه بازدید از باغ پرندگان ، کلاسیک شو ( که بیشتر به سیرک شبیه بود) ، دلفین شو و پرشین شو ( که بهترین بخشش بود از نظر من ! موسیقی زنده با خواننده های محشر ) .
شب ساعت 10 هم رفتیم رستوران نهنگ آبی بابا دوتا از دوستای بابایی ... که موزیک زنده اونجا هم محشر بود اما آرین از فرط خستگی سه قاشق غذا خورد و توی اون شلوغی سرشو گذاشت روی میز و بیهوش شد ...
روز آخر هم صبح تا ظهر رفتیم بازار و با اعمال شاقه فقط یه دونه پیراهن تونستم بخرم برای خودم ( از بس که آرین همکاری کرد) !!!
ظهر هم رفتیم فرودگاه و برگشتیم ! ساعت 6 رسیدیم کرج و 6:30 من امتحان ارتقاء پایه نظام مهندسی داشتم و دویدیم تا به موقع رسیدیم ! امتحانم رو دادم و سریع بعدش رفتیم خرید برای جشن تولد آرین که فردای اون روز بود !
کیک سفارش دادیم و یه کم خرید و خونه و بیهوشششششششش ....
بقیه ماجرا هم که توی پست تولدشه :)



ما تنهایی و بدون بابایی از کیش برگشتیم و بابا مجتبی جمعه شب اومد و یه هلیکوپتر کنترلی زیبا برای آرین سوغات آورد .
و ... نقاشی که از پارک دلفین ها کشید بعد از برگشتنمون :)
